دانلود رایگان تحقیق در مورد زندگی امام علی

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

بخشی از متن دانلود رایگان تحقیق در مورد زندگی امام علی :

زندگی امام علی
علی بن ابیطالب به سرپرستی پسر عمویش پیامبر پرورش یافت و سپس شاگرد وی شد و اخلاق وروش او درباره زندگی و خلق فراگرفت و به ارث برد و این میراث در قلب و عقل او بطور یکسان نفوذ یافت . در برسی قرآن با بینش و نظر حکیمانه ای – که مغز اشیا را جستجو می کند تا حقایق آنرا بدست آورد – دقت نمود و در زمان طولانی خلافت ابوبکر و عمر و عثمان فرصت یافت که به این بررسی عمیق و کامل بپردازد و ظاهر و باطن قرآن را به خوبی بداند و درک کند وزبان وقلب او بوسیله آن استوار گردد و با آن بهم آمیزد .

اوصاف ظاهری امام
کسانی که اوصاف ظاهری امام علی بن ابیطالب را نقل و تعریف کرده اند گفته اند : علی در وقتی که کامل مرد بود قامتی معتدل ومتناسب داشت که کمی کوتاه به نظر می رسید رنگ او سخت گندم گون بود . ریش سفید و بلندی داشت و چشمانی درشت و سیاه . زیبا صورت وگشاده روی کثیر التبسم بود باگردنی دراز مانند ابریق نقره فامم !. شانه های پهنی داشت واستخوان های آن مانند شیران بود . و دارای ساعد و بازوی چنان در هم فرو رفته که از یکدیگر پیدا نبودند . با پنجه های پهن و درشت وشکمی که کمی چاق به نظر می رسید !. عظله ساق پا کتف و منتهای آن باریک بود !. عظله بازوان نیز سطبر بود با انتهایی باریک . در راه رفتن شبیه پیامبر بود آنچنان که گویی پیامبر راه میرود و هنگامی که به میدان رومیکرد حالت دو و با شتاب می رفت و به هیچ چیزی اعتنا و توجه نمی کرد.

از نظر نیروی بدنی و قوای جسمی طوری بود که باعث شگفتی همگان بود . و بسیار دیده شد که سوار قهرمانی را بدون کوچک ترین رنج و دشواری همانند کودک تازه متولد با دست بلند کرده و به زمین می کوبید . و بسا بازوی دلاوری را می گرفت و گویی که جانش را می گرفت !. بدان سان که که دیگر قدرت نفس کشیدن نداشت . و معروف است که با هیچ قهرمانی – به هراندازه که نیرومند و در جنگ آوری شهره بود – به مبارزه برنخاست مگر آنکه او را از پای درآورد .

گاهی دری بزرگ را برمی داشت که قهرمانان از کندن و حرکت دادن آن عاجز و ناتوان بودند و آنرا با یک دست می گرفت و مانند سپری عادی سپرش قرار می داد . و سنگ بزرگ و سنگینی را با یک دست بلند می کرد که هرگز گروهی از مردان بطور دسته جمعی هم قادر به برداشتن آن نبود .
دلاوری ها و قهرمانی های امام علی فقط منحصر به میدان های کارزار نیست بلکه او در روشن اندیشی پاکی وجدان سحر بیان عمق و کمال انسانیت شور و حرارت ایمان بلندی همت و فکر هواداری از رنج دیده ها و ستم کشیده ها در برابر خود کامگان و ستم پیشگان و فروتنی در مقابل درخشش هرگونه حقی نیز قهرمان بود .

 

خصوصیات اخلاقی امام
بسیار دشوار و ساختگی خواهد بود خصایل و اخلاق یک انسان – بویژه اگر بزرگ مردی باشد – جدا از هم بیان شود چه آن ها طوری به هم پیوسته و در هم موثر و تکمیل کننده یکدیگرند که ممکن است یکی سبب دیگری و دیگری نتیجه آن باشد و یا در انگیزه و نتیجه مرادف همدیگر باشند . روی این اصل بحث و بررسی ما یک تقسیم بندی نظری است که در تطبیق خارجی نمای واحدی را تشکیل می دهد و در سایه همین تقسیم نظری است که من میتوانم به استنتاج منطقی برسم استنتاجی که بطور عادی و طبیعی جریان دارد. والبته همه اینها بطور اشاره و اختصار خواهد بود و هدف نهایی ما آن است که شخصیت امام علی را از تمامی جنبه ها بشناسیم تا این شناخت و آشنایی به خصلت ها و اخلاق امام محوری باشد که بحث آینده ما به دور آن بچرخد .

عبادت و پرستش امام:
علی بن ابیطالب به پرهیزگاری وتقوا مشهور است که همین عامل بسیاری از کارهای او درباره شخص خود و نزدیکان و مردم است و به عقیده من پارسایی و تقوای علی چیزی از قماش پرستش و عبادت پارسایان دیگر نیست که ناشی از شرایط اوضاع یا هوای نفسانی باشد . عبادت در نظر علی پیگیری باتمام تقوا برای پیوند همه حلقه های عالم هستی است بطوری که می خواهد حتی زمین و آسمان رابه هم بپیوندد . و مفهومی است از مفاهیم جهاد در راه پیوند زندگی با هرگونه خیر و نیکی ; این عبادت در هر صورت چیزی است از روح سرکشی و عصیان بر ضد فساد و تباهی که علی میخواهد همه جانبه با آن بجنگد و قیامی است بر ضد نفاق و روح استثمار و کشتار به خاطر منافع گروه خاص از یک طرف و بر ضد خواری و فقر و بیچارگی و ضعف و همه صفات پستی که عصر مضطرب و پریشان او با آن متمایز بود ازطرف دیگر.

این عبادت نمودار بزرگی از روح شهادت در راه چیزیست که علی آنرا عدالت می داند. آیا تقوای او از مقتضیات این ایمان نیست که خود از آن چنین سخن می گوید :” نشانه ایمان آن است که راستی را اگرچه به ضرر تو باشد به دروغ اگر چه به سود تو باشد ترجیح دهی”؟ و آیا او خود شهید این راستی و درستی نگردید؟ در صورتی که منافع زمانش در نادرستی و دروغ بود ! ;
علی در عبادت و تقوای خود نیز مانند سیاست و حکومتش اسلوبی خاص و روشی جدید داشت. عبادت علی آنچنان است که گویی شاعری مجذوب در مقابل وجود مطلق با دلی پاک و توجهی تام می ایستاد و هنگامی که زیبایی این هستی برای او کشف وروشن می شود این آیه زیبا را از خود می خواند که در آن دستور کاملی برای پارسایی آزادگان و عبادت بزرگان می بینیم :” گروهی خدا را به امیدی پرستش کردند و این عبادت سوداگران است. گروهی از روی ترس خدا را می پرستند و این عبادت بندگان است و گروهی دیگر برای سپاس و شکر خدا را پرستش کردند و این عبادت آزادگان است !”

پس عبادت امام کاری منفی از قماش عبادت فردی ترسو و یا سوداگر نیست – چنانکه وضع بسیاری از عبادت کنندگان چنین است – بلکه عمل مثبت انسان بزرگی است که خود و جهان هستی را می نگرد و برپایه خبرگی مردی پر تجربه و عقل فیلسوف و قلب شاعر استوار است !.

با همین مفهوم درباره عبادت و تقوا بود که علی مردم را دعوت میکرد تا در راه خیر همه انسانها پرهیزگاری کنند یابگو: در راه کاری بزرگتر از امیدی سوداگرانه در نعمت های جهان دیگر ; علی مردم را به تقوا و پرهیز کاری می خواهد تا شاید از این راه به عدالت بپردازد و حق مظلوم را از ظالم بستاند و می گفت:” بر شما باد تقوا و پرهیزگاری ; و عدالت بر دوست و دشمن “. و از نظر امام تقوا سودی ندارد مگر آنکه تو را وادارد کهحق را پیش از آنکه به چشم بینی بپذیری و بر آن کس که دشمن داری ستم روان داری و در راه آن کس که دوست داری به گناه آلوده نشوی و بر کسی نیرنگ و حیله نورزی و از آنکه بر تو بدی کرده در گذری!.

زهد:
هر کس که معنی عبادت را این چنین درک کند او به زندگی همانطور می نگرد که علی بن ابیطالب می نگریست!. او دیگر بخاطر متاع دنیوی و لذت زودگذر زندگی نمی کند. بلکه زندگی را بخاطر هدف های بزرگی می خواهد که با خواست های بزرگ درون او هم آهنگ باشند.

و روی همین اصل بود که علی در دنیا زهد می ورزید و بر خود سخت گرفت. او در زهد خود صادق بود چنانکه در همه کارها و در هرچه که از قلب و زبان او صادر گردید صادق بود. در لذت دنیا زهد ورزید چنانکه بر عوامل دولت و حکومت و هر آنچه که مورد نظر دیگران است و آنرا هدف زندگی و وجود خود می دانند بی رغبت بود . از آنجاست که او با فرزندان خود در خانه کوچکی بسر می برد خانه ای که خلافت – نه سلطنت – به آن روی آورد. و از همین جا بود که او نان جوی را می خورد که همسرش به دست خود آن را آسیاب کرده بود

و در همین هنگام فرمانداران او را از خوشی های شام و نیکی های مصر و نعمتهای عراق و از چیزهایی که در حجاز بدست می آمد بهره مند می گشتند . و تازه بسیار می شد که خود او بجای همسرش کار آسیا کردن جو را به عهده می گرفت در حالی که او – امیر المومنین – ورییس حکومت بود . و از نان خشکی می خورد که آنرا به زانو می شکست و اگر هوا به شدت سرد می شد او پوشاکی که آزار سرما را از او دور کند نداشت بلکه به همان لباس نازک تابستانی اکتفا می کرد و این عالی ترین مرتبه پاکی و صفای روح است.

جوانمردی :
علی بن ابیطالب مردانگی را در بهترین معانی آن و با هرچه که این صفت می تواند در خود جمع کند مجسم می ساخت . خویشتن داری و بزرگ منشی که دو اصل از اصول حقیقت جوانمردی و مردانگی است هر دو از خصلت های امام بود و از همین جا بود که دوست نداشت به کسی آزار برساند ولو اینکه او را اذیت کرده باشد و یا به کسی در ستم و تجاوز پیشی جوید اگر چه مطمئن باشد که او قصد کشتنش را دارد. روح خویشتن داری و بزرگ منشی او را به این مقام بلند رسانید که از ناسزا گوئی به بنی امیه در روزی که از هر سوی به او دشنام می دادند خودداری کند زیرا از اخلاق بزرگ آن نیست که دشمنان خود را به خاطر ناسزا گوئی ناسزا بگوید بلکه او یاران خود را هم از ناسزا گوئی به بنی امیه منع نمود.

گذشت:
مروت وگذشت امام کمیاب تر از آن است که در تاریخ نظیری داشته باشد و رویدادهایی که در زندگی او در این زمینه نقل شده بیشتر از آن است که به حساب آید و ما برای نمونه یک رویداد را نقل می کنیم : امام بر سربازان خود فرمان داد که مبادا در حال خشم و ناراحتی دشمنی را که فرار می کند به قتل برسانند یا دشمنی را که زخمی است به حال خود بگذارند و به او کمک ننمایند او همچنین نهی کرد که پوشاک کسی را بردارند یا مالی را به ناحق بگیرند..

.
صدق و اخلاص:
این صفات انسانی و پسندیده در رشته زنجیری بی انتها به هم پیوسته اند و بعضی بر بعضی دیگر نشانه و گواهند. از عالی ترین حلقه های این زنجیر صدق و اخلاص است راستی و صدق علی به مرحله ای رسید که خلافت را از دست او خارج ساخت و اگر علی به جای راستی چیز دیگری را در بعضی اوقات می پذیرفت نه دشمنی بر او دست می یافت و نه دوستی از او روی می تافت!.

شجاعت:
شجاعت در چهار چوب صحیح خود یک کار بدنی و جسمانی نیست بلکه خصلتی از خصال نفس و مزیتی از مزایای ایمان است شجاعت امام از امام بمثابه بیان طرز فکر و به منزله عمل ناشی از اراده است زیرا محور شجاعت دفاع از حق و ایمان به نیکی است.
اگر ما بدانیم که عبد الله بن زبیر از نیرومند ترین قهرمانان و از سخت ترین دشمنان علی بود در آن وقتی که میخواهد در شجاعت خود مبالغه کند خود را چنان نشان می دهد که در برابر علی در میدان جنگ ایستاده است! مقدار شجاعت علی را به خوبی در می یابیم.

علی باهمه نیروی شگرف و شجاعت فوق العاده ای که داشت در هیچ موقعیتی به ظلم دست نیالود. همه راویان و تاریخ نویسان در این امر متحدند که علی تا مجبور نمی شد وارد کارزار نمی شد. او تا میتوانست سعی میکرد که از راههای مسالمت آمیز اختلافات را با دشمنان خود برطرف سازد و از خونریزی و جنگ جلوگیری کند و همیشه این سخن را به فرزندش حسن تکرار میکرد :” هرگز کسی را به مبارزه دعوت نکن “. و چون گفتار امام از دل پاکی خارج میشد خود اوی نیز وصیت به فرزندش حسن را همیشه مورد عمل قرار می داد و از نبرد جز در صورت اضطرار و ناچاری پرهیز می کرد.

دوری از ظلم و ستم:
خصلت دوری از ظلم اصلی از اصول روح علی و خلقی از اخلاق علی است. و همین خصلت با اندیشه کلی علی پیوند ناگسستنی داشت اندیشه ای که بر پایه مردم دوستی وفا به عهد و نگهداری پیمان استوار بود مگر آنکه مردم خیانتی در پیمان کنند و بی رحمی پیشه سازد که این روش در منطق امام قابل اغماض نبود;

و از عالی ترین نمودارهای دوستی و نشانه های وفا آن است که قهرمانی در میدان جنگ بایستد و به دوستان و آشنایان سابق خود که اکنون به جنگ او آمده اند به چشم برادری بنگرد و آنان را به صلح بخواند و سابقه عهد و پیمان را بیاد آنان بیاورد و بدین ترتیب بخواهد که آن ها اسلحه را کنار بگذارند و مشکلات امور را به نحوی که به صلح و صفا نزدیک تر است رفع نمایند او با دشمنی نمی جنگد که با او سابقه دوستی دارد مگر پس از آنکه این سابقه را بیاد او آورد و دوران برادری و صفا را گوشزد کند و شاید در دوستی قدیمی چیزی باشد که وجدان این دشمن را بیدار سازد و او را از دشمنی و ستیز مانع گردد. اگر این جوشش بزرگ و وفا و مهر از دل علی سرچشمه نمی گرفت علی صداقت را بر عداوت ترجیح نمی داد.

عدالت:
و هیچ جای شگفت نیست که علی دادگرترین مردم باشد بلکه اگر چنین نبود جای تعجب بود!.
داستان علی در موضوع عدالت از یادگارهای پرارزشی است که مقام انسانیت و روح انسانی را شرف می بخشد. از همین نمونه ها است آن چه که گفتیم: علی برادر خود عقیل را که می خواست اندک تصرفی در مال مردم بکند ردکرد زیرا که بیچارگان نیازمندتری وجود داشتند و این مال سهم آن ها بود. برادرش او را تهدید کرد که به معاویه خواهد پیوست!

ولی این تهدید کوچک ترین تاثیری در علی نداشت; و عقیل به سوی معاویه شتافت در حالی که می گفت:” معاویه برای دنیای من بهتر است “. امام در موقع محاکمه یا اجرای عدالت بین خود و توده مردم فرقی نمی گذاشت بلکه برای آرامش روح خویش در صورت لزوم در محاکمه شرکت می کرد و به همین سبب علی وقتی که زره خود را در نزد یک مرد عادی مسیحی پیدا کرد او را به پیش یکی از قضات بنام شریح برد تا موضوع را در آنجا حل کنند. هنگامی که هر دو در برابر قاضی قرار گرفتند

علی گفت: این زره من است و من آن را نه فروخته ام و نه به کسی بخشیده ام! قاضی از مرد مسیحی پرسید که درباره ادعای پیشوای مسلمانان چه می گوئی؟ عرب مسیحی گفت: این زره از آن من است و البته من امیرمومنان را دروغگو نمی دانم!. قاضی بسوی علی برگشت و پرسید: شما: گواه و دلیلی دارید که این زره مال شماست؟ علی خندید و گفت: شریح راست گفت! من گواهی ندارم و شریح حکم داد که زره مال مرد مسیحی است.
مرد مسیحی آن را گرفت و به راه افتاد و امیرمومنان به او می نگریست ولی آن مرد چند قدمی بیشتر نرفته بود که برگشت و گفت: من شهادت می دهم که این گونه داوری از داوری های پیامبران است. پیشوای مسلمانان مرا به نزد قاضی می آورد و قاضی بر ضد او حکم می دهد!. وسپس گفت به خدا زره از آن توست ومن در ادعای خود دروغگو بودم ; و پس از مدتها مردم دیدند که این مرد از با وفاترین سربازان و بهترین یاران علی گشته و در ماجرای نهروان برضد خوارج در کنار علی ایستاده است!.
صراحت:
صراحت خصلتی درنزد مردان بزرگ است. و این خصلت در نزد علی بود زیرا که با خصلت های دیگر علی در سرچشمه پیوند دارد. و در واقع صراحت, راستی, اخلاص, مردانگی و صفاتی از این قبیل همه باهم برادرند. و این صراحت علی بود که چیزی را که در دل یا در نظر داشت پنهان نمی ساخت و آنچه را که در درون و نیت خود نداشت اظهار نمی کرد. او در رفتار با دشمنان تجاوز کارش با مکر و حیله آشنائی نداشت, در صورتی که از همه کس بهتر می دانست که نیرنگ و فریب, تنها راه رهائی از توطئه های آنان است. از بخت سابق ما در باره صدق و اخلاص امام, می توان به صراحت مطلق او که از مزایای صدق و اخلاص است به خوبی پی برد. و البته این یکی از برتری ها و مزیت های بی شمار امام بود.
سادگی:
از اصول اخلاقی امام تکیه او به سادگی در هر موردی بود. او از تکلف بیزار و منزجر بود و بلکه گاهی این امر ملاک قضاوت از نظر وی بود و می گفت:” بدترین برادران کسی است که باید بخاطر او به تکلف پرداخت ” و باز می گفت:” اگر مومنی برادر خود را به خجلت اندازد از او جدا شده است”! ومراد از خجلت احترام دوست تا حد تکلف و تشریفات بیجا است.

علی در فکری که اظهار می کرد یا پند و اندرزی که می داد یا در مالی که می بخشید و یا از بخشش آن جلوگیری می کرد خود نمائی و تظاهر نداشت. این خصلت چنان با طبیعت علی آمیخته و همراه بود که صاحب غرضان نتوانستند او را به مکر و حیله وادارند و چاپلوسان تملق گوی از اینکه نظر او را بسوی خود متوجه سازند مایوس و نا امید شدند و از اینجا بود که به علی نسبت سنگدلی وبی رحمی , خشونت و تکبر بر مردم , می دانند!.

ولای امام نه بطور عمد و نه به نحو ساختگی سنگدل و بی رحم متکبر نبود بلکه هر چه که از او سر می زد ناشی از طبیعت و سرشت او بود بدون آنکه کوچک ترین تکلف و ریا و خود نمایی در کار باشد. ولی چون اکثریت آن هایی که دور او را گرفته بودند غرض آلود و سودجو بودند و علی به آن ها بدگمان شد, به خود تکلف راه نداد که این بدگمانی را پنهان بدارد و از آنجا بود که آنان علی را متهم می ساختند که سنگدل و متکبر است !.
درستی درک و احساس و اظهار آن نه تکبر و خودخواهی و نه خشونت و سنگدلی است بلکه علی بشدت تکبر و خودپسندی را تقبیح می کرد و چه بسیار بود که او فرزندان و یاران و فرمانداران خود را از تکبر و خودپسندی نهی می کرد و از سخنان او در نصیحت آنان است:” هرگز خودپسند مباش” و بدان که خودپسندی بهیچ روی شایسته نیست و آفت خردها و اندیشه هاست.

علی تکلف راحتی در نزد ثنا گویان هم تبقیح می نمود. گاهی یکی از آنان در مدح و تعریف او راه افراط را می پیمود و علی او را از ادامه سخن باز می داشت و می گفت:” من کمتر از آن هستم که تو می گوئی” و گاهی مطلب برعکس می شد و گوینده او را متهم می داشت و علی بدون تکلف آن چه را که از باطن و نیت او می دانست پنهان نمی کرد و می گفت :” بالاتر از آنم که در دل داری “! علی تکلف دوستانش را در دوستی غلو آمیز و تکلف دشمنان را در دشمنی افراط آمیز دوست نمی داشت و می گفت :” دو گروه درباره من به هلاکت افتادند دوستانی که راه اغراق می پیمایند و دشمنانی که راه تفریط می روند”!. و این برای آن که در هر افراطی نشانه های تکلف پیداست !. او نه تکبر می ورزد و نه تواضع می کند زیرا در هر دو تکلف وجود دارد بلکه او خود را آن چنان که هست نشان می دهد ; او صریح بود بسان صراحت حق و صراحت طبیعت!.

اما خشونت! هرگز در اخلاق امام وجود نداشت بلکه او سرتا پا گذشت و صفا, صراحت و سادگی بود.
پاکدلی:
از امتیازات اخلاق علی پاکدلی او بود. او کینه ای از مخلوقی بدل نداشت و هیچ گونه دشمنی را حتی نسبت به سخت ترین دشمنانش که همیشه از روی حسادت و بددلی بر او کینه می ورزیدند نمی شناخت. او فرزندان و نزدیکان خود را پیش از مرگ خود از کشتن نزدیکان قاتلش – ابن ملجم – نهی نمود و برکشته شدن طلحه – که سر علی را می خواست – گریه کرد و با شور و سوز صادقانه و دوستانه ای در مرگ او ناله کرد و رثاگفت. به اصحاب خود توصیه کرد که با خوارج پس از وی جنگ نکنند در صورتی که آن ها با علی جنگیدند و قاتل او نزدیک یکی از آنان بود وهمین خوارج به همان مقدار به او و یارانش آزار اذیت کردند که معاویه و عمروعاص و یارانش براو و اصحابش آزار رسانیدند. واین توصیه شاید برای آن بود که علی احساس می کرد که خوارج با آنکه در اشتباه و گمراهی هستند ولی طالب حق می باشند.

از همه این ها گذشته در سراسر تاریخ زندگی علی و اخبار مربوط به آن چیزی که حاکی از خصلت کینه ورزی او نسبت به دشمنانش باشد وجود ندارد.
کینه توزی از طبیعت مردانگی نیست ولو این که تن به ظلم ندادن و از ستم به دیگران آشفته شدن از خصلت های مردانگی است. ولی این طبیعت زیبای علی در میان گروهی از کینه جویان بددل وافراطی گرفتارشده بود و سخنان ارجدار علی همیشه حاکی از اندوه جان کاهی است ; اندوه و غم از آن که او چنان پاکی و مهر دارد و دیگران آن چنان مکر و نیرنگی دارند.

بخشش:
و از اخلاق خاص علی کرم و بخشش او بود که حد و مرزی نداشت ولی بخششی که در اصول و هدف پاک و سالم بود.
کرم و بخشش علی چیزی است که از همه مردانگی های او پرده بر می داشت وبا جان ودل او به هم آمیخته است. او با اینکه دختر خود را از اینکه گردن بندی را از بیت المال به امانت گرفته در عیدی از اعیاد به آن آرایش کند توبیخ می کند و با اینکه برادر خود عقیل را که مختصری از مال عمومی مردم را بیجا خواسته بود از خود می رنجاند و با اینکه او هرگونه رشوه خوار و هوادار مال بی کوشش و بدون حق را از خود طرد می کند با این حال چنان که در روایات صحیح آمده است او با دست خود نخل های گروهی از یهودیان را در مدینه سیراب می کند تا آنجا که دست او تاول می زند و زخم می شود و گاه مزدی راکه می گیرد به بیچارگان و درماندگان می بخشد و یا با آن بردگانی را می خرد و بلافاصله آزاد می سازد.
اعتماد به نفس:
به تنهایی به نماز رفتن علی و عدم قبول همراهی محافظانی که او را از خطر دشمنان بی شماری که اطرافش را گرفته بودند نگهبانی کنند شاهد اعتماد به حق و حقیقتی است که تاروپود وجود او را فرا گرفته بود. اصولا : آیا زندگی وی سلسله ای از کردارها و گفتارهایی نیست که به خوبی نشان می دهند که این مرد بزرگ به راستی و درستی آن چه که انجام می داد اطمینان کامل داشت و در این اطمینان استوار بود؟ زیرا که گفتار و کردار او ناشی از عقلی کامل و اخلاقی بزرگ بود.
اصولا اعتماد به نفس چیزی است که بالضروره ملازم این خصائل یاد شده است.

مقدمه ای بر این بحث
بی گمان امام می خواسته است , به حق , از انحراف جلوگیری کند و ملت خود را به وضع قبلی خود که اجرای دستور خدائی بود برگرداند , همان خدائی که کتابی روشن و روشنگر از قوانین و احکام در میان آنان فرود آورد , و امت در پرتو نور آن در پشت سر پیغمبر در زندگی اش , و در پشت سر چند تن ازرهبران انگشت شمار ایمان , در مدتی کوتاه که در عمر دولتها و ملتها هیچ به حساب نمی آید , به راه افتاد , سپس راهها برای مسلمانان , متعدد و پراکنده شد , روز به روز و مرحله به مرحله از فرمانبری به اجتهاد , به تأویل , به تحمیل , و بالاخره به تبدیل منحرف شدند,و این واژگونی بود.

وآن نیرنگ دگرگونی ! برای اینکه امور و مردم را به تدریج و با گامهائی آرام و بدون صدا به پیش راند . در نتیجه , مردم نا آگاهانه , نظری را به نظر دیگر , شیوه ای را به شیوه ی دیگر , و عملی را به عمل دیگر و زندگی را به زندگی دیگری تغییر دادند . و به اشتباه از یک سرنقیض به سر دیگر منتقل شدند .
اگر گفتار جامع امام برای مردم در روز بیعت نوعی کنایه و اشاره به تغییر اوضاع و نفوس و کشانیدن آنها به عقب , در بر داشت , با کمال روشنی و صراحت درمان قطعی این تغییر که دنیای انسان برتر را برایشان تباه ساخته عوامل عقبگرد و از هم گسستگی را در میانشان پراکنده کرده است , نیز جهت ایشان تجویز شد.عناصر و مواد دارویی تجویز شده , برای شخص شناخته شده بود , هر عنصری از آن برای بهبودی اندیشه , شفا یافتن قلب , و زنده ساختن روح سودی در بر داشت , و مجتمع را پیش از غلتیدن در پرتگاه سقوط نجات می داد , و ساختمان استوار و بلندی که ترجمان و نمایانگر رفتاری پسندیده , عملی شایسته , با درکی درخشان , و اراده ای قطعی و اجرائی خردمندانه باشد , از نو بر پا می ساخت .

تحلیلی بر سخنان امام در زمان رسیدن به خلافت
با بیان جامعی که در زمان رسیدن به خلافت برای مردم ایراد کرد , پرونده خود را گشود , تا روش خود را توضیح دهد , و شیوه رفتار خویش را به روشنی اعلام کند .و او چنین گفت:
((;. مبادا افرادی از شما – که در نعمتهای دنیا غرقه شده , املاک و زمینها برگرفته , نهرها شکافته , بر مرکبهای تندرو سوار شده , کنیزکان سیمین تن زیبا روی انتخاب کرده برایشان به صورت ننگ و عار درآمده است – اگر از این تجملات خود بی بهره شدند و به حقوقی که دارند و آان را می شناسند باز گردانیده نشدند , فردا بگویند : پسر ابی طالب ما را از حقوقمان محروم کرد !))

پس این سخن یک اعلامیه و ابلاغ بود ؟
هم ابلاغ بود و هم اخطار ! گفتاری روشنتر از نور , ونظری برنده تر از شمشیر ,‌و راهی مستقیم همچون پل صراط پیوسته به روشنی اعلام کرد : آن ثروت بی حساب که گروهی از آنان , در سالهای گذشته , بی هیچ موجبی , از بیت المال صاحب شده اند , اکنون ساعت قطعی بازگردانیدن به حق و عادلانه آن به منبع اصلیش فرا رسیده است .

و دیگر تبعیض قائل شدن در تقسیم بیت مال , به این دلیل و آن بهانه , از امروز در مجتمع جدیدشان هیچ جایی نخواهد داشت : اگر چه آنچه می گفته اند , یا می گیرند , به عنوان صله رحم دریافت می داشته اند , یا عطای سخاوتمندانه ای در پاداش جهاد بوده , یا غنیمتی بوده که چند برابر حقشان به نام سابقه همنشینی یا پیشی در ایمان می گرفتنه اند . اگر چه در حوزه رجالی باشند که عنوان اشرافی یافته اند , یا نژادشان آنان را از توده مقدم ساخته باشد . زیرا مال مال خداست . و همه افراد ملت در بردن سهم یکسان هستند , و شیوه برابری و یکسانی که رسول خدا در میان همگان گذاشت غیر قابل نقض می باشد , و اجا زه کم وزیاد کردن آن برای هیچ انسانی , نیرومند یا ناتوان , نژاده یا کم نژاد , قدرتمند و حاکم یا بادار حکومت شده , داده نشده است .
امام در دنبال آن گفت :
(( ; توجه داشته باشید هر شخصی از مهاجران وانصار از رفقای رسول خدا که از لحاظ رفاقتش خود را برتر از دیگران می داند , برتری را فردا در پیشگاه خدا طلب کند , و پاداش و مزدش با خداست . و هر شخصی که دعوت خدا و رسول را پاسخ داد , ملت و آیین ما را تصدیق کرده , به دینمان در آمده و روی به قبله ما آورده است مستوجب حقوق و حدود اسلام گردیده است ; ))

در تعیین وظیفه هیچ اختلافی در میانشان نبود , و همگی ملزم بودند به سطح این تکلیف برسند , زیرا نتیجه عمل اجتماعی و تجزیه ناپذیر بود , همچون دستگاهی که با تمام اجزای ریز و درشت خود , با هماهنگی و یکپارچگی کار می کند و هیچ جزیی در هیچ حال نمی تواند به گونه دیگری به عمل بپردازد.
این است نظر امام درباره مردم و دارایی , که گفت :
(( شما بندکان خدا هستید و مال متعلق به خداست , به یکسان در میان شما تقسیم می شود , در اینباره هیچکس بر دیگری برتری ندارد , پرواداران را فردا بهترین مزد و برترین پاداش در پیشگاه خدا است . خدا برای پرواگیران دنیا را به عنوان مزد و پاداش تعیین نکرده است ;. ))

واه چه زیبا گفتاری و راست سخنی . پروردگارش را تصدیق کرده پیغمبرش را راستگو دانسته است , و با این نگرش آگاه منطبق با حق , و استوار گر داد , و همهنگ با منطق واقعیت زنده ای که در شرایط جهاد و پیکار برای نشر کلمه الله بر حکومت فرمانروایی داشت , امتش را هم تصدیق کرده است . حتی با این سخن به فرمان سنت و قانون طبیعت گردن گذاشته است ,‌همان سنت و قانونی که بر انسانیت فرمان نمی راند تا همگی را بصورت وحدتی به هم پیوسته در آورد , و همه افرادش را برادرانی شبیه و یکسان سازد .
علاوه بر همه اینها گفتارش بوسیله عمل او تصدیق می شود , سخن را به پایان می رساند و آنان را به دیدار فردا دعوت می کند :
(( ; اگر ان شا الله فردائی بود , پیش ما بیائید . زیرا در نزد ما مالی است که آنرا به روی شما تقسیم می کنیم . بدون شک هیچ یک از شما , چه عرب و چه غیر عرب که از مستحقان عطا بوده یا نبوده است , در صورتی که مسلمان آزاده ای باشد , نباید از دیگری عقب بماند ; ))مساواتی کامل در مال خدا , بدون هیچ تفاوت یا تبعیضی , اگر چه منزلتها متفاوت باشد , یا از نژادهای گونه گون باشند ,‌ زیرا همگی در حق یکسان می باشند .

عدالت برای همه ی مردم از سوی همه ی مردم
با مرزهایی روشن و مفهوم و بدون هیچ ابهامی برای جستجوگران . عدالتی همگانی و فراگیرنده که هیچ انسانی از آن بی بهره نگردد . بدون کوتاهی و تقصیری آهنگ اجرا داشته باشد . بدون گزافه گویی , با گذشت , و بدون هیچ اطلاقی , نسبی باشد . در میدان امکان وسیع بگنجده در حدود توانهای بشری , و در چار چوب نیروهای اجرائی و در مرزهای شرایط و افکار قرار گیرد . این عدالت واقعیتی است که میدانهای قانون خدا را می شناسد . طبیعت بشر را درک می کند , و با زمان و مکان مرتبط است . در همانجا که تشکیل شده نمی ایستد که منجمد گردد و بمیرد , و با بال خیال به پرواز در نمی آید که در خلأ بیکران سرگردان شود . به سوی کمال نمی گراید که از جهان پایین برتر رفته در جهانی بی مردم سر در آورد زیرا کمال بر روی زمین و در بشر از جمله امور محال می باشد .

بی گمان عدالت این جهانی است و به کمال نمی رسد , لیکن می تواند رنگ همه جانبگی بر سیما داشته باشد , با منظور و هدف ایده آل هماهنگ نمی شود , اما با مفهوم همگانی همراه است .

این بود خواست امام . و این چکیده سخنانی بود که روز شنبه , یازده روز گذشته از ماه ذیحجه سال سی و پنج هجری یعنی سال رسیدن به سرپرستی امور مسلمانان , ایراد کرد . و نیز خلاصه درسهای مستفاد از تجربه انسانیت بس بزرگی است که مجتمع او را از سالهای اندک پس از رسول خدا از سر گذرانیده به امروز رسیده است . چون شخص جریان رفتار عمومی و رفتار خصوصی را پیگیری کند , به روشنی در میابد , که چگونه در هر دو جنبه خط انحراف سقوط می کند تا اینکه به نقطه صفر می رسد . در ابتدای خط, مجتمع اسلامی به عدالت , به عنوان طرز تفکر و برنامه عمل و شیوه زندگی , چنگ می زند . این خط راه صعود را_ با خزش و یا پرش _ در پیش می گیرد و به سوی سخت ترین هدفها و مهمترین اوجها روانه می شود , همینکه در این رفتن به سستی می گراید , مجتمع با اصرار این عدالت را با فعالیت و تحرک برقرار می دارد و از آن دست می کشد .

با وجود اینکه حقیقت ادعای ما , در نخستین وهله , به آسانی درک می شود , اما اگر از همان ابتدا دروجدان انسان نفوذ نکند راهی برای رسیدن به حقیقتش وجود ندارد . و چنانچه عدالت برتر را بر فراز خود احساس نکرده باشد , و ما عدالت الهی را بر فراز آن می بینیم آن حقیقت نفوذ نمی کند . تعجب ندارد , زیرا عدالت , با وجود رفعت و همه جانبگی وقدرتی که دارد , شعله ای است فراز این که راه بشر را برای رسیدن به عدالت مطلوب روشن می گرداند , ودستی راهنما افراد بشر را از غارهای تیره ستم و بیغوله های تاریک تجاوز کاری بیرون می آورد تا دلهایشان

را در ابتدای راه روشن قرار دهد . ناظر و مراقبی نیرومند بر جریان حرکاتشان نظارت دارد , و گامهایشان را در صورت انحراف و کجروی تعقیب می کند .
از جمله مسلمات بدیهی این است که احساس عدالت الهی کردن و این احساس در جانها مستقر شدن , بوسیله ایمان _ نه بوسیله علم تنها _ صورت می گیرد . شخص نسبت به چیزی جهل دارد و در نتیجه بدان ایمان پیدا نمی کند , در حقیقت بدان علم پیدا می کند سپس علمش _ از روی عناد یا انحراف _ به حد ایمان پیدا کردن بدان نمی رسد , یا از روی شک بدان معتقد می شود , و شناختش درباره آن موضوع با نتیجه دیگر شناختهای معنوی و مادیش در هم می آمیزد . اگر آن را احساس کند با تمام وجود _ برتر از آگاهی عقلی _ از آن به دست می آورد که شعله اش هرگز خاموش نمی شود , وبا اثر خود بر تمام دیگر درکهایش تفوق می یابد .

این است عدالت خدا . شعاعهای نوری که از آسمان احساس و آگاهی بر بشر می تابد و چون روشنایی چراغ در این زندگی سو سو می زند . دلهایشان را روشن می سازد تا راه را به آنان بنماید , و همانند نگهبانی خواب نشناس بر فراز سرشان آویزان است . چون اشعه فرو رونده ای رفتارشان را کشف کرده هیچ ظاهر آشکار و اندرون پنهانی از نظرش پوشیده نمی ماند . چون میزانی بر پا گردد , همه اقدامهای آنان : رفتار , گفتار و پندارشان , را می سنجد و به حق ارزش می نهد و با ترازوی دقیق و سالمی وزن می کند , بی هیچ اشتباهی و کم گذاشتنی ؛ زیرا همه آنان در پیشگاه پروردگارشان داخل در حساب می باشند .

با وجود این , پاداشی که عدالت الهی در برابر وفا کردن به امانت , برای هر انسان قابل است همچنان از رازهای سر به مهر علم خدا است , پرده از روی آن کنار نمی رود تا مردم در زندگی نخستین خود اندازه دقیقش را بدانند , و ادراک بشری از شناختن نوع آن یا دریافتن اندازه اش بسی نارسا است .در این حقیقت شکی نیست . زیرا عدالت پروردگار رساتر و بخشایش آن فرا گیرنده تر از آن است که تنها اجرا کرذن و انجام دادن به تنهایی را پایه سنجش کند و ارزش عمل قرار دهد , و معیار پاداش و کیفر سازد ,

چه خدای سبحان به چیزی احاطه دارد که دانش بشر آنرا از اسرار جهان هستی به شمار می آورد , و این سبب و مسببهای آشکار و نهان و مؤثرهای پیدا و پنهان است که عادتا بر رفتار بشر فرمان می راند , و نیز بدان سبب که عدل خدای متعال وابسته به مشیت او و همراه با رحمتش بوده با سنجش بی نظیر خود ارزیابی کرده هر کس را بر طبق خواست عادلانه خویش یافت کیفر می دهد و هر کس در این مسیر با خواست عفو او همراه بود از آن برخوردار می گردد .

انسان , با دید درونی خویش , در میان دو سوی این عدالت والا در جهانی بیکران از عواطف و انفعالات, شناور است . در این مسافرت دراز , به صورتهای گوناگونی از دریافته های نفسانی و ذهنی برخورد کرده آنها را بر صفحه احساس خود , تا آنجا که قدرت این احساس ماده تلقی و پذیرش باشد , منعکس می کند . گاه با احساس خود می بیند , گاه با عقلش , لیکن در هر دو حال به وجود صورتهای درک شده یقین داشته با درکی روحی یا دریافتی عقلانی , بدان ها ایمان پیدا می کند .اگر چه ممکن است این دو وسیله یقین پیدا کردن با هم مختلف باشد , و در مقدار ایمان متفاوت , و اگر چه هر کدام درک دیگری را منکر شود یا با آن موافق باشد .درک روحی آن قسمت عدالت الهی را در می یابد و به شگفت در می آید که ناشناخته , در جهان غیب خدا از دانش مردم نهفته , به خواست سرشار از رحمتش وابسته است . یا اینکه در شگفتی خود را به رویشان گشاده وجود انسان را از بیم و امید سرشار , و از ترس حساب خدا , و امید بخشش او لبریز می سازد.

آگاهی عقلانی به جهت شناخته شده ای پا می گذارد , که دارای رمزی مشخص است , بازداشتن و فرماندادنهایش روشن و در برابر گنه عمل و ارزش اجرا پاداش حتمی دارد , لذا انسان در می یابد که چگونه راه می سپرد و رفتار آزادانه اش او را به چه سرانجام می کشاند و به هنگام حسابرسی در چه مرتبه ای از پاداش یا کیفر قرار دارد .

نفس بشری سفری بس دراز در عدالت بیکران خدا در پیش دارد . سفری بس دراز به درازی زندگانیها و امتداد روزگاران . گامهای دستاوردهای ذاتی شده انسان و نیروهای ارادی و عاطفی اکتسابی و فطریش , در میان دو جهت این عدالت والا در آمد و رفت است که جهت حتمی و لازم , که برای هر عمل حکمی , و برای هر اجرا پاداشی تعیین می کند , و جهت مشیت سرشار از رحمتش , که برای عفو دری گشاده دارد , و آمرزش را برفراز قصاص قرار می دهد .

بر بیکران پهنه این بیابان نا پیدا کناره احساس و آگاهی و در میان مرزهای نامشخص معلوم و مجهول , قضای حسابشده رقم زده و قضای پنهان مورد امید است که وجدان و ضمیر انسان , با گام خرد و بال روان , در التزام این عدالت ایده آل والا در آمد و رفت است , یا با الهامجویی از ریشه ها و پایه هایش برای عمل و حساب و پاداش , خود را همانند آن می سازد ,‌روش ترسیم میکند , رفتار به نظم در می آورد , توبیخها و پاداشها را مشخص می گرداند , و در این صورت , با همراهی ممکن و همانندی نزدیک , در سایه عدالتی جدید قرار می گیرد که رنگ دنیوی دارد و – به نظر خودش – ضامن ادامه جریان حرکت زندگی در مجتمعی پسندیده و مرفه , و با هماهنگی و روابط میان همه اجزائش بدون هیچ آشفتگی و عدم تعادلی می باشد .

امام خواسته است در ضمن سخنان خود , مردمش را به آنچنان شیوه عدالت دنیوی مورد پسندی آگاه گرداند که از طغیان باز می دارد آرامش می پراکند , زندگی انسانی ارجمندی فراهم می سازد , نیروها در سایه آن متوازن می گردند , تناقضات متعادل می شوند , و بالأخره نزدیک با دور , همگان با گزیدگان , نژادگان با بی نژادان , همچون هنگامی که در پیشگاه خدا یکسان بودند , یکسان و برابر می شوند . با این اقدام خود کاری جز این نکرده است که بدانان چیزی را یادآوری کند که در گذشته ای نزدیک داشته اند و اکنون بدست فراموشی سپرده اند . اگر آنان – تا آن روز – حکم قرآن را درک کردند , و خود را بدون هیچ اجازه عدولی بدان متعهد ساختند , وضعشان برای همیشه به سامان می رسد , و پیوسته در جهانهای برین پرواز کرده هدفهای پست آنان را به گل و لجن نمی چسباند .

از پیش خود چیز تازه ای نیاورده است . لیکن برایشان توضیح داده که چگونه می توانند عدالت خود را بر روی زمین با چنان شیوه ای برای همیشه اجرا کنند که بشر توان اجرایش را دارد , با اندیشه های گوناگون می سازد , با شرایط مختلف و اندازه های متفاوت و انگیزه های متعدد و با هر چیزی که ممکن است طبیعت انسان و شرایط محیط ها را دگرگون سازد و فرا گیرد , جور در می آید . چون در گفتارش نیک بنگریم بدون ابهام می توانیم اصول اساسی , یا برنامه هایی وسیع , برای سیاست امور و اداره مردم در آن بیابیم ,

و از خلال کلمات روشنایی بخش او همان عدالت مورد نظر ساده و آسان را , بر پایه ای کلی , و دور از فرو رفتن در جزئیات و دقایق , به خاطر اجتناب از اختلاف نظرها , در یابیم . منصف به عمومیتی است که بنیادهای نرمش را برایش فراهم می سازد , و خصوصیت قدرت یافتن بر شکل دادن آن به گونه ای که متناسب و شایسته برای اجرا در همه مجتمع ها , و در همه زمانها و مکانها باشد , بدان می دهد .
عدالتی با این فراگیرندگی بیکران و امکانات وسیع , بیگمان شایستگی دارد که بشریت را از تسلط ستم در زندگی خصوصی و اجتماعی شخص بر روی زمین آزاد سازد .

شگفت انگیز نیست . زیرا عدالت دو قطب دارد : حق خود , و حق دیگری , هر دو حق رویاروی و همراه با هم در درون انسان می زیند , و نشاید که به عمل پردازند مگر با هم , همسنگ و هماهنگ . در نتیجه آن دو را – با این شیوه عمل متعادل – شاید که هر دو جنبه زندگی بشر را نگه دارند : جنبه خصوصی و اجتماعی آن را , نظام موزون و ناموزونش را و باید که ستونهای پیوند های فردی و روابط جمعی را از فروریختن و ویرانی حفظ کنند . واین دو قطب , بدون این تعادل , می توانند نظام را ویران کنند و روابط و پیوندها را از هم بگسلند ,

زیرا در این صورت , فاصله موجود میان احساس به خویش شخص , و طغیان علیه افراد پیرامون خود را تهی می گذراند , و این شخص هر طور بخواهد در فرد پرستی فرو می رود . با دیدن ستمهای مجتمع نسبت به خود ایمانش سست می گردد ,‌احساس همکاری با دیگران در وجودش به ضعف می گراید و میل به کار کردن برای دیگران پیدا نمی کند .

در اینجا شایسته نیست از دادگری مادی برای فراهم ساختن خوراک و نوشیدنی و پوشیدنی شخص و اینگونه چیزها سخن به میان آید , زیرا زندگی بشر بر روی زمین , به معنای حقیقی آن , موجودیتی تمدنی است , نه چارپاوار و حیوانی که نهایت خواستش تأمین این مواد باشد , و نیز بدان جهت که محیط متناسب با شرایط زندگی انسان تنها در فراهم شدن خواستهای محسوس جسم که حیوان بی زبان غریزی را مطلوب است , نمی باشد . اینها هرگز برای زندگی بشر که دارای حیات و طپش قلب و اندیشه های فعال , و واکنشهای نفس است و قدرتشان بر همه رفتارهای انسان چیره است , بسنده نیست .

یه علت همین دو جنبه متقابل عدالت امکان پذیر دنیایی بود که امیرالمؤمنین در سخنان آغاز خلافتش , به عنوان مسئولی آگاه همچنانکه از ژرفای جانها خبر می دهد از عمق اوضاع هم آگاه می سازد , و همچنانکه و قایع را معرفی می کند انتظارهای بعدی را هم بیان می دارد .
همانگونه دیگری را احساس می کند که خود را . در نتیجه به رهبری همین احساس متعادل , برای مردم به صورت فردی و برای همگان به صورت جمعی به عمل می پردازد .

چون در سخنان خود با بینش و اگاهی , از این نقطه آغاز میان خود دوستی و دیگر خواهی , گرفتن و بخشش ,خویشتن خواهی و دیگر دوستی به راه می افتد , قواعد اولیه ای برای شیوه خود وضع می کند : تقسیم عادلانه میان جنبه طبیعت حیوانی که در خواستهای جسمی و احساسات نفسانی نمایان می شود و میان جنبه طبیعت زندگی مدنی آنان که در احساس فردی و جمعیشان هویدا می گردد

, با این اقدام خود , هدفش تنها کشف سالمترین پایه ها و نیرومندترین بنیادها جهت رهبری افراد و ملتها بود . واینها همه بیش از نظرهای جدید نسبت به عدالت اجتماعی مورد استفاده فرد , و عدالت سیاسی مورد اجرای دولت بود . واندیشه انسانی معاصر فقط قرنها پس از ظهور اسلام بدین دو اصل رسید , آن هم پس از مدتها کشمکش مسلکی میان مکتبهای فلسفی و عقاید فکری , و در ضمن پیکارهای خونین میان قدرتهای طغیانگر که برای رکود و نگه داشتن وضع موجود می جنگیدند و میان نیروهای آزادیبخش که جهت تغییر پیکار می کردند .

در زمینه عدالت اجتماعی – به مفهوم مصطلح امروزی – که در خدمت افراد می باشد و آنان را به صورت انسان منظور می دارد نه همچون چارپایان امام به زندگی فرد همچون هسته ای جهت زندگی جمعی نظر می کرد , و به امت به عنوان محیطی ارگانیک که اندامهایش جمعیتها هستند , می نگریست . چکیده نظرش وجوب گردآوری هسته ها همه برای هماهنگی و همبستگی بود به عنوان تضمینی جهت درستی و سلامت جسم کلی و یکپارچه انسان . وی بدان جهت چنین نظر توحیدی و یکتایی داشت که می دید نظر اسلام ,‌ و یکی از اصول مهمش , گردآوردن همه مردم به صورت یک واحد است , و همگی را با وجود اختلاف در میان نژاد عرب و عجم , و مقام خاص و عام , و وضع فقیر و ثروتمند , و رنگ سیاه و سفید , به یک چشم می نگرد .

زیرا سرچشمه همه یکی است , ریشه تمام شاخه های بشری یکی و پایه های آفریش و مراحل تکوین – از عناصر مواد اولیه ترکیب کننده اجسام گرفته تا نطفه ها , و جنین , و جسم کامل آن , هسته های ساختمانی , اندامها و دستگاههای حرکت و سکون , مراکز حس , کار اندامها و نشانه های ظاهری و تشریحی همگی – یکی است . همه افرد را بدون هیچ ضمن اختلاف , در حقیقت بزرگی که این وحدت را تأکید می کند , و آن انتسابشان به عبودیت خدا است , یکی می داند .

((همگی بنده ی خدا هستید;)):
در اینجا علتی جهت پرسش نیست تا چون دلالت الفاظ را با مدلول آنها بسنجیم , و صفات را با موصوف ها برابر کنیم ببینیم آیا به عدالت پی می بریم یا به مساوات . علتی وجود ندارد ,زیرا مرزهای جداکننده میان معانی مجرد و والا همچون این صفات ودیگر صفاتی مانند حق وخیر وآزادی , آنقدر باریک و دقیق می باشند که از شدت باریکی تقریبا” پنهان و غیر قابل تشخیص هستند .
برای مثال , آزادی , به عنوان مدلول رهائی وارد اذهان می شود , و رهائی فشار وارد آوردن نمی شناسد . زیرا صفتی همه جانبه است که بدون هیچ تبعیض و گزینشی تمام جنبه ها رادربر می گیرد . در این صورت می توان آن را ازجهتی مساوات دانست.

مساوات هم به معنای گشایشی برای همه و برابری و توازنی میان همه است , دهش آن همه و گرفتنش از همگان یکسان است , تعادلی است میان بخشش و پذیرش و تعادلی است کامل در حقوق و وظایف , پس مساوات عدالتی است که اجحاف در طبیعت آن راه ندارد.
اگر عدل – به عنوان یک اصل- ممکن نیست جز بر پایه ای که وحدت بشر را لازم می شمارد , در اذهان جایگزین گردد , عملی ساختن آنهم – به عنوان یک واقعیت – امکان ندارد در زندگی وجود داشته باشد مگر بر پایه ی عملی شدن وحدت قانون. هر دو وحدت , همراه با یکدیگر , همه جانبگی و فرا گیرندگی را تضمین و از تجاوز کاری و سرکشی منع می کنند . هر دو ملازم و کامل کننده ی یکدیگرند , زیرا طرز فکر – هر فکر عقلی – نمی تواند به صورت لفظی خشک و بدون تأثیر در زندگی بشر باقی ماند که همه ی سعیش به آرزو انداختن خیالها , و منحرف کردن رویاهاست , و راه عملی گردیدن و رسیدن به جهان رفتار را نمی شناسد.

همبستگی انسان که همه ی فرزندان بشریت را بدون توجه به نژاد و رنگ و زبان و مقام , و بدون تفاوتهای طبیعی بیولوژیک , در بر می گیرد , و وحدت قانون که بر همگان فرمان می راند , و در مرزهای خود عمل می کند,بر طبق سرشت مدنیت گرایشان به حکومت می پردازد . هر دو , اساس رفتار و ارزیابی , و میزان عدالت همه جانبه ی بدون ستم و تجاوزی است .
اینک میزانی که امام بدان می دارد:
((من کشاننده ی شما به راه روشن پیغمبرتان و مجری فرمانهائی هستم که به من دستور داده است;))

هیچ آئِینی استوارتر , هیچ راهی مستقیم تر , و هیچ میزانی عادلانه تر برای سنجش کردارها و گفتارها , علاوه بر نیتها , از کتاب خدا , آنچنانکه تعلیمات پیغمبر عملی و روشن ساخته , نه آنچنانکه نظریه های خصوصی در نوسان ارائه می دهند و تأویلهای گوناگون عرضه می دارند , نمی باشد .
با این تعیین دقیق روش حتمی و واجب , هیچ راهی برای توجیه احکام , یا تجاوز به اصول و مبادی آن , بطور جزئی یا کلی , برای تعدیل , وجود ندارد . ثابتی است تغییر نا پذیر کاملی است تجزیه نا بردار و جاویدانی است نیستی نشناس . زیرا همانند بقای خدا همیشگی است ریا, و تا هنگامی که زندگی نوع بشر بر سطح اِین سیاره انسانی پا بر جا است , وحقیقت گویا به وحدت انسان دوام دارد , آن هم استوار و پایدار می باشد .

اگر ما در خصوصیات و عناصر تشکیل دهنده ی قرآن به عنوان یک قانون تیز بنگریم , در می یابیم که در میان همه ی قوانین منحصر به فرد است , و با چنان نیروئی تسلط خود را بر مجتمعش بر قرار ساخته که هیچ آئینی پیش از آن از چنین امتیازی بر خور دار نبوده است , و پس از آن هم هیچیک از قوانین موضوعه ی اندیشه ی رو به تکامل انسانی , در هیچ یک از زمانها و مکانها به چنین وضعی نائل نشده است و نخواهد شد.

اصل بدیهی و حتمی قوانین موضوعه این است که واکنش تمایلات مجتمعی است که برای آن بوجود می آید تا امنیت مردمش را تحقق بخشد منافع آنانرا تأمین کند , با وجود این , منظور مورد انتظار همه ی آن مردم را بر نمی آورد , زیرا در حقیقت تنها از سوی گروهی صادر شده است که دارای نفوذ هستند و همگان از نظرهای خصوصی و منظورهای شخصی آنان به هنگام وضع قانون اطمینان ندارند . این نیز مسلم است که هر مجتمعی , از خلال قانون خود , از حق حکمفرمائی خود بر همه ی افراد مجتمع خویش استفاده می کنند , خواه این افراد راضی باشند , خواه نا راضی , زیرا حکومت قانون بر پایه ی رضایت افراد گذاشته نشده است

, بلکه به محض پیوستن آنان به زندگی در چارچوب این مجتمع و تمایلشان بدان , باید قانون را گردن گذارند , زیرا تمایل موجب طرفداری است , و طرفداری اقتضا دارد که واقعیت موجود را به رسمیت شناسند و بدان تسلیم شوند و معلوم است که افراد مجتمع در برابر این قانون جاری , که باید همگی به متنش عمل کرده اوامر و نواهیش را با وجود کمبودها و نارسائیهایش به اجرا گذارند , تسلیم می شوند , و نمی گو ئِیم راضی می گردند . مگر اینکه گروهی از آنان بتوانند تغییرات جدیدی در آن به وجود آورند که باز هم به نفع آن گروه به همان سر نوشت دچار می گردد .

ولی قرآن , به عنوان یک قانون , شبیه به این قوانین وضع شده نیست , هم از لحاظ سرشت و صفات با آنها مغایر است , و هم از نظر اصول و جهت گیریها . زیرا از اساس و منشأ با آنها شبیه نیست . از جهت عمق و احاطه هم بی نظیر است , همه ی انسانها را در گنجایش خود می گنجاند و کسی را به خاطر محیط یا مجتمع خاصش پراکنده و دسته دسته نمی سازد . همه ی زمان را هم یکی دانسته , آن را به گذشته ی کهن , و جدید کنون و قابل جدائی برای به حرکت در آمدن و تغییر , تقسیم نمی کند. همه ی مکانها را هم برای بشر به صورت یک قرارگاه در می آورد , تمام دشتها و تپه ها و خشک و خرم زمین را یکی دانسته مرزی میان نقاط مختلف قائل نیست .

سلطه ای که قرآن به عنوان یک قانون برای مردم به وجود می آورد زندگیشان را به بهترین شکل سازمان می دهد. اقتدار و عدالت این سلطه از هیچ بشری- با طبیعتهای مختلف , و نظری متعارض و درکهای گوناگونشان – پوشیده نیست , زیرا به الهام فطرت , و ابتدائی ترین درک خردها , یا تپش ایمان , آن را می شناسند .

سلطه و مقامی است که در تلاش به دست آوردن نفعی از خلال نص این قانون برای خودش نمی باشد تا بدانوسیله قدرتش را بیشتر گرداند و نفوذش را استوارتر کند , زیرا طبیعتا دارای قدرتی بی انتها و برتر از همه ی نیرو و خواستها است. آفرینش و دستور تنها به دست او است همه ی زیانها و سودها در اختیارش می باشد , بدون هیچ منازع و شریکی آغازها و سر نوشتها را می سازد . در نتیجه نیازی به استثمار بشر , یا گروهی از آنان ندارد . از همه ی افراد بشر بی نیاز و همگان به وی نیازمندند . وبا این ((بیطرفی))با تمام معنی و مدلول جدید این لفظ , جهتی ندارد که در قانون خود , جانب فردی را علیه دیگری بگیرد , یا تنها از یک گروه طرفداری کند .

با تمام بزرگی و جلالش , از فراز قدرت خویش بر جهان هستی تسلط و مراقبت دارد , و نسبت به همه ی جریانهای جهانهای دور و نزدیک دارای احاطه می باشد. از آن جمله است جهان بشر با همه ی تنازع بقائهائی که در آن موج میزند , و خواستهائی که در جانهای افراد می خزد , یا آنچه در زندگیشان اثر می گذارد , تمام نگاههای چشمها و امیدها را می بیند ,هر سودی را می جویند و از هر زیانی اجتناب می ورزند درحیطه ی آگاهی اوست. به هر چه می دانند و نمی دانند آشنا است. آنچه را در می یابند و نمی فهمند درک می کند. پس از همه کس برای به سامان آوردن امور و منافع دنیایشان داناتر است که : چگونه شیوه های رفتار ترسیم شود , در قضاوت به چه گونه ای با عدالت حکم شود , و نشانه ها و اسلوبهای کردار به چه سوئی کشیده شود. مستقیم ترین راه , و بهترین مقصد و شایسته ترین وسیله چه می باشد.

فرمانهای صادره قرآن –به عنوان قانون – با پدیده ای بی نظیر منحصر به فرد است , هیچ قانونی پیش از آن چنین نبوده , گمان نمی کنیم پس از آن هم تا امروز قانون دیگر آئینی بدان شکل وضع شده باشد. به مجرد اعلام فرمانی برای مردم تسلط آن را واجب نمی سازد , و احکامش را به طریق اعتراف و به رسمیت شناختن لازم الاجرا نمی داند . واقعیت مشهود چنان است که حقوق فرمانروائی خود بر افراد مجتمعش را به شیوه ی وجوب اجباری , همچون دیگر قوانین در جوامع مختلف , از راه تبعیت و سر به فرمان گذاشتن , تحمیل نمی کند , بلکه احکام خود را از راه دلیل آوردن و قانع ساختن میان مردم پخش می کند.

موضوعی که بدون هیچ اختلافی اثبات شده این است که قرآن به شیوه ی فهمانیدن و نظر کردن خود را به همه ی مردم عرضه داشته است , نه به گونه ی دستور حتمی و تحمیلی. با روش خاص خودبطور اجمال ((وحدانیتی)) را ارائه می دهد که اصل و مبدئی کلی است و همه ی قواعد تشریعی که پیوند میان خدا با مردم را , ومیان مردم با مردم رامشخص می کند از آن ریشه منشعب شده اند . لذا هر کس بدین اصل ایمان بیاورد وارد اسلام شده است. وهر کس به دین اسلام در آمد به مجتمعش منسوب گردیده ,

منسوبان به مجتمع از روی رضایت قانونی را پذیرا شده اند که از کلمه ی توحید سر چشمه گرفته است.
نیازی نیست به تحلیل وحدانیت بپردازیم تا برایمان آشکار شود که این وحدانیت به حق , پایه ی هر اصل تشریعی در اسلام می باشد , زیرا عبارت ((لا اله الا الله ))ما را از این تحلیل بی نیاز می گرداند وراه هر بحث و جدال را می بندد. هر نوع ربوبیتی جز ربوبیت الله را نفی , وجز قدرت منزهش هر قدرتی را نابود , و هر مشیتی جز مشیت او وهر نیروی جز نیروی او را زائل می کند . با این شعار همه ی افراد بشر را تنها در عبودیت خدا گرد آوری میکند., و همه را مطمئن می سازد که روی خود را از هر کسی جز او بگردانند , و لذا عقل انسانی را از ترس و خرافه آزاد می گرداند .

آن را از ترس افراد همچون خویش آزاد می سازد. چه , همگی در برابر قدرت آفریدگارشان به یکسان ناتوان می باشند , و از ترس کیفر و امید به خشنودیش نگران . با این اصل , بندگی انسان برای انسان را ملغا ساخت. و از حکومت خرافات که آنان را به پرستش نمودهای جهان هستی یا بتها یا قهرمانان گذشته ی خانواده یا ملوک و روسا آزاد ساخت و به ذلت عقلها در برابر اوهام خاتمه داد . از خلال اصل کلیش : کلمه ی ((توحید)) , قانون قرآنی به مردم عرضه شد , می خواهند بپذیرند , می خواهند رد کنند . و این نخستین قانون در تاریخ می باشد – از لحاظ ایمان به عقل و تقدیس رأی آزاد – که خود را در معرض نظر انتخابی می گذارد , و داوطلبانه در برابر نظر جوئی تسلیم می شود , پیش از آنکه به حق حکومت قانونی خود بر مجتمع خویش دست بزند خود را در معرض یک رفراندوم عمومی قرار می دهد .

این است وضع قرآن به عنوان یک قانون , در نظر اندیشه ی ((بی طرفی )) که نه ستم می کند و نه متمایل می گردد , و در نظر واقعیت تاریخی مستند . کاملتر و عادلانه تر از هر قانون قدیم و جدید جهان , که بر خلاف همه ی آنها با حق رضایت , بر افراد مجتمعش حکومت می کند نه به حکم تحمیل . کلمه ی توحید را که در عبارت ((لا اله الا الله )) نمایان شده است – که میان خود و او , از شعله ایمان قلبیش , و از رهبری عقلش به سوی حقیقت اعلام می دارد یا بوسیله ی آن با رسول خدا بیعت می کند – گذرنامه ی ورود او به مجتمع اسلامی است , و مسلمانی چون دیگر افراد آن مجتمع می شود . وثیقه ی به رسمیت شناختن اختیاری قرآن , قانونی است که خود را ملزم به اجرای آن می داند , زیرا به یک اصل کلی اعتراف کرده است . و به دنبال آن , وسیله ی تضمین حقوق وی , و اجرای وظایفش , همین قرآن است که به روشنی قوانین آسمانی را از متن آن استخراج می کند , و همه ی مسلمانان را به یکسان در تحت یک قاعده در می آورد .

اما در سخنرانی خلافت خویش , از مساوات همگانی در حقوق و وظایف سخن گفته , عدالت اجتماعی – ایده آل بشریت – تا امروز را آشکار می کند که چگونه می باشد و چگونه , در صورتی که غافلان به خواب رفته آن را فراموش نکنند , به صورت همگانی و کامل , در اسلام همبستگی اجتماع و یکپارچگی مردم را عملی می سازد .

لینک کمکی